یولیوس اشترایخر

از ویکی نازی سنتر
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویر یولیوس اشترایخر
تصویر رسمی از یولیوس اشترایخر

محتویات

زندگینامه

کودکی و جوانی

یولیوس اشترایخر(12فوریه ی 1885_16 اکتبر 1946)در فلاین هاوزن در ایالت باواریا متولد شد.یکی از نه فرزند معلمی به نام فردریش اشترایخر و همسرش آنا بود.اوایل او مانند پدرش در مدرسه ی ابتدایی تدریس میکرد تا اینکه در سال 1909 فعالیت سیاسی خودرا با پیوست به حزب دموکرات آلمان شروع کرد.د سال 1913 او با دختر یک نانوا ازدواج کرد.او در سال 1914 به ارتش پیوست و صلیب آهنین در یافت کرد.در زمانیکه پیمان صلح در سال 1918 در حال امضا شدن بود وی بدرجه ی ستوانی نائل گشت.او از همسرش صاحب دو پسر شد که اولی در سال 1915 و دیگری در سال 1918 بدنیا آمد.


اوایل فعالیت سیاسی

در فوریه ی 1919 او در سازمان حفاظت و دفاع ملی فعالیت خودرا شروع کرد.این سازمان یکی از نهاد هایی بود که پس از شکست انقلاب کمونیستی1918 در آلمان تشکیل شد.این سازمان با همکاری گروه هایی تشکیل شد که معتقد بودند یهودیان به بلشویک ها برای کمونیست شدن آلمان کمک میکنند.در سال 1920او به حزب سوسیالیست آلمان پیوست.

حزب سوسالیست شباهت هایی به حزب نازی داشت.حزب سوسالیست آلمان در سال 1919 به ابتکار رودولف فون سبوتنبورف تاسیس شد.برنامه ی این حزب بر اساس اندیشه های مهندس مکانیک آلفرد برونر بنا شده بود.رهبران حزب سوسیالیست سه نفر بودند.هانس جورج مولر و مکس سیزل و دکتر فردریش وایزل.در سال 1919 یولیوس یک شاخه ی این حزب را در نرمبرگ یافت و به آن پیوست.

اوایل سخنان وی عامیانه و ناپخته بود.امه اون به آنچه میگفت باور داشت و او یک سخنران مهار نشدنی بود.حزب سوسیالیست آلمان رسما در آوریل 1920افتتاح شد.اشترایخر راهی می جست تا بتواند (تلاشی که سرانجام باعث شد او حزب را ترک کند)در سال 1921 او به اجتماع کار آلمان پیوست.حزبی که او امیدوار بود اقدامات گستره تری علیه یهودیان انجام دهد.


ناسیونال سوسیالیسم

در سال 1922 اشترایخر سرانجام مرشد و راهنمای خود را پیدا کرد.او به مونیخ رفت تا به سخنرانی آدولف هیتلر گوش فرا دهد.تجربه ای که بعدها او را دگرگون کرد.اندکی بعد اشترایخر به حزب نازی پیوست و از پیروان شخصیت هیتلر شد.در می 1923 او صاحب روزنامه ای شد. نام این روزنامه مهاجم بود.در ابتدا هدف این روزنامه گسترش دادن تبلیغات علیه یهود بود.شعار این روزنامه این بود:ما بردگان یهود خواهیم شد اگر او نرود.

در نوامبر 1925 اشترایخر در اولین تلاش هیتلر برای کسب قدرت شرکت کرد.این حرکت به نام کودتای آبجوفروشی بود.این کودتا در مونیخ شکست خورد.در طی کودتا اشترایخر در صف اول در کنار هیتلر در برابر گلوله های پلیس آلمان شجاعانه پیشروی میکرد.وفاداری او اعتماد و حمایت طولانی مدت هیتلر را برای او به ارمغان آورد.

در سال های بعد اشترایخر او از دوستان صمیمی هیتلر بود.در 1925 هنگامی که حزب نازی دوباره به رسمیت شناخته شد و دوباره سازماندهی شد او بعنوان گولایتر بخش فرانکونیا منصوب شد.در اوایل ظهور حزب گولایتر ها در اصل ماموران حزب بودند اما در سال های آخر جمهوری وایمار آنها به فرماندهان نظامی تبدیل شده بودند.


قیام Der sturmer

در اوایل سال 1924 اشترایخر روزنامه را برای حمله به یهودیان استفاده میکرد.او بعد ها حملات حساب شده ای را به یهودیان ویژه میکرد.این حملات ادامه پیدا کرد و اشترایخر موفق شد تهدادی از یهودیان را متهم کرده و به دادگاه بکشاند.اما از آنجا که دادگاه جیره خوار و طرفدار یهود بود یهودیان را تبرئه کرد و اشترایخر را تحقیر کرد.

مخالفان اشترایخر به دادگاه شکایت کردند که وی بخاطر دین آنها به آنان حمله میکند.اشترایخر به خوبی از خود دفاع کرد و تبرئه شد.مدتی بعد او مبارزه اش را را برای زدن یک ضربه ی سهمگین به یهود شروع کرد.او در صفحات روزنامه پافشاری میکرد یهودیان عامل پریشانی دنیا هستند.آنها مسئول بیکاری و تورمی هستند که در 1920 آلمان را فلج کرد.او ادعا میکرد آنها برده داران سفید پوست هستند و مسئون 90 درصد فحشای کشور هستند.قتل های زنجیره ای و وحشتناک بخصوص کشتار زنان و بچه ها عموما بعنوان کشتار مذهبی یهود معرفی میشد.

یکی از موضوعات ثابت وی تجاوز یهودیان به زنان آلمانی بود.موضوعی که بهانه ای شد تا مقالات و عکس های جنسی در روزنامه منتشر شود.او با کمک نقاش مشهور روزنا مه اش فیلیپس فیپس روبرشت عکس ها و مقالات زیادی از رفتار حیوانی یهود منتشر کرد.مجسم کردن یود بعنوان حیوان باعث تنفر اکثر مردم آلمان از یهودیان شد.او همچنین در تلمود و عهد عتیق به دنبال مدارکی بود تا گذشته ی کثیف یهود را نشان دهد.

او دوباره به دادگاه احضار شد. اینبار آشنایی او با متون دینی یهود به دادگاه ثابت کرد که او به یهودیان بخاطر دین آنان حمله میکرده است.او متهم شناخته شد و به دو ماه زندان محکوم شد.او به حکم دادگاه واکنشی نشان نداد.بعد از محکومیتش هزاران نفر از هوادارانش با هورا و فریاد های شادی از وی استقبال کردند.در ماه های بعد میزان عضویت مردم در حزب نازی به بالاترین سطح خود رسیده بود.


اشترایخر در قدرت

در آوریل 1933حزب نازی در آلمان قدرت را در دست داشت اشترایخر بعنوان گولایتر فرانکونیا یک روز را بعنوان روز تحریم تجارت یهود قرار داد.این حرکت آغازی برای دیگر حرکات ضد یهود بود.بخاطر اینکه وی گولایتر فرانکونیا بود دشمانش القابی برای او نهاده بودند.از جمله:حیوان فرانکونیا و پیشوای فرانکونیا.وی بخاطر مصونیت از تهمت های یهود و دشمنانش به حمایت هیتلر تکیه کرد.هیتلر اعلام کرد روزنامه ی اشترایخر روزنامه ی مورد علاقه ی وی بوده است.

پس از این سخن هیتلر در 1935 تیراژ روز نامه ی وی به 600.000در روز رسیده بود.مدتی بعد از او خواسته شد تا در سازمانی با نام "مطالعه و نابودی تاثیر یهود بر زندگی مذهبی مردم"مشغول به کار شود.که قرا بود با سازمان زیر ادغام شود.

1.سازمان آلمانی های مسیحی

2.وزارت تبلیغات

3.وزارت آموزش و پرورش

4.وزارت کلیساها و امور مربوط به مذاهب

در 1938 او مامور شد تا کنیسه ی نورمبرگ(یکی از مراکز فتنه ی صهیونیسم)را خراب کند.


سقوط و دستگیری

افراط اشترایخر در مباحث مربوط به یهود وی را در نظر دیگر نازی ها وی را فردی نژاد پرست معرفی کرد(در حالیکه او فقط داشت خطر یهود را گوشزد میکرد).سردسته ی مخالفان وی رایش مارشال هرمان گورینگ بود.کسی که از اشترایخر بیزار بود و خواندن روزنامه ی اورا برای کارمندان شخصی خود ممنوع کرده بود.بر خلاف روابط صمیمی وی با هیتلر از سال 1938 موقعیت او در حال تضعیف بود و یهودیان به اوتهمت می زدند که او در شب کریستال ناخت(شیشه های شکسته)اموال بسیاری از یهودیان را ربوده است.در 1940 او کمتر در انظار عمومی حاضر میشد اما روزنامه ی وی همچنان منتشر میشد.

تصویر یولیوس اشترایخر در زندان
تصویر یولیوس اشترایخر در زندان متفقین

او همچنین روابط خوب و صمیمی خود با هیتلر را حفظ کرد.در 1943 همسر او در سی امین سال ازدواجشان فوت کرد..وقتی که المان در 1945 تسلیم شد وی در ابتدا تصمیم به خودکشی گرفت اما بعد منصرف شد و با منشی سابق خود ازدواج کرد.

در 23 ماه می 1945 او در اتریش به یک گروه آمریکایی به فرماندهی سرگرد هنری پلیت(که یهودی بود)برخورد.نخست او ادعا کرد یک نقاش به نام جوزف سیلر است.سرگرد پرسید:نظر شما درباره ی نازی ها چیست؟وی پاسخ داد من یک هنرمند هستم و هرگز به سیاست فکر نکرده ام. سرگرد گفت:اما شما بسیار به اشترایخر شبیه هستید!!

سپس اشترایخر فریاد زد:چگونه مرا شناختید؟و دستگیر شد


محاکمه

در طی محاکمه او ادعا کرد سربازان آمریکایی با او بدرفتاری کرده اند.او را مجبور کرده اند لباسهایش را در آورد و اورا با سیگار سوزانده بودند.به او گفته بودند باید از کاسه دستشویی اب بنوشد و پاهای سربازان سیاهپوست را ببوسد.او گفت که وی را شلاق زده اند و به بدن و در دهان او آب دهان انداخته اند.

اشترایخر یک نظامی نبود و در حمله به دیگر کشور ها نقشی نداشت.اما او به تلاش برای نابودی یهود محکوم شد.بیشتر مدارکی که علیه وی استفاده میشد سخنرانی های خود او و مقالاتی بودند که وی در روزنامه اش منتشر کرده بود.او از اقدام علیه صلح تبرئه شد اما به اقدام علیه انسانیت محکوم شد.و محکوم به اعدام شد.متن حکم او بدین شرح است:یولیوس اشترایخر بخاطر25 سال فعالیت علیه یهود گناهکار شناخته میشود.

او ذهن مردم آلمان را به دشمنی با یهود آلوده کرد.او مردم را تحریک میکرد تا یهودیان را آزار دهند در زمانیکه یهودیان در شرق در زیر حملات بی امان و بمباران های سنگین آلمانی ها به بدترین وضع ممکن کشته میشدند.این اقدام وی وی را به اقدام علیه انسانیت متهم میکند و حکم دادگاه اعدام است.در طی محاکمه وی تاکتیکی که در 1920 با آن مشهور شده بود را برای آخرین بار به نمایش گذاشت.

او تمام سوالات را با متانت و البته با زخم زبان زدن(تاکتیک مشهور)پاسخ داد.او به متفقین یهودیان و حتی دادگاه زخم زیان میزد.اما بارها توسط ماموران دادگاه مجبور به سکوت شد.هنگام پاسخ بارها به مقالات ضد یهود موجود در روزنامه اش اشاره میکرد.


اعدام

اشترایخر در ساعات اولیه روز 16 اکتبر همراه با 9 نفر دیگر به دار آویخته شد.او در پایین سکوی اعدام فریاد زد:هایل هیتلر.سپس به یهودیان پوزخندی زد و به جوزف اسمیت(مسئول اجرای اعدام ها)گفت:اینها(اشاره به یهودی ها) روزی تو را هم اعدام میکنند.آخرین جمله ی او این بود:

Adele meine libe frau

ترجمه:ادله(منشی سابق و همسر کنونی وی)همسر عزیز من