هرمان گورینگ

از ویکی نازی سنتر
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویر هرمان گورینگ
تصویر رسمی از هرمان گورینگ

محتویات

زندگینامه

هرمان گورینگ (1893-1946) در شهر روزنهایم واقع در ایالت باواریا به دنیا آمد. پدر هرمان گورینگ کارمند دولت و فرماندار بود و مادر او از یک خانواده ی دهقانی به دنیا آمده بود. گورینگ بعدها اعلام کرد که بیشترین خاطرات دوران کودکی اش از زمانی است که در خانه پدربزرگش دکتر اپشتین گذرانده بود.


کودکی و جوانی

گورینگ ابتدا تحصیلاتش را در خانه و در نزد پدربزرگ و پدر خود آغاز کرد و بعدها به مدرسه ای پسرانه رفت و بعد از آن به دانشکده ی افسری رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او تحصیلات خود را در آکادمی "گراس لیترچفرد" در نزدیکی شهر برلین به پایان رساند و بعد از آن در سفری تفریحی به ایتالیا رفت. طبق گفته اطرافیان او، گورینگ فردی شجاع، منطقی و تا حدودی عاطفی بود. او در 20 ژانویه 1914 به عنوان ستوان، برای اولین بار به ارتش راه یافت و در جنگ جهانی اول شرکت کرد اما این تازه آغاز کار او بود. بعد از پایان جنگ جهانی اول و شکست آلمان، گورینگ درباره آینده ی خود نامطمئن بود. او ابتدا تصمیم گرفت که به اسکاندیناوی برود. با توجه به چهره ی جذاب و البته شیوه ی برخورد با وقار او که آن را نشانه فرهنگ آلمانی و آریایی می دانست، توانست به راحتی به جامعه سوئد راه یابد. در همانجا او با کارین، همسر مطلقه یک افسر سوئدی آشنا شد. او و کارین، هر دو به همدیگر علاق مند شده بودند و عمق عشق این دو در نامه هایی که بین آنها رد و بدل شده بود دیده می شود.

آغاز فعالیت سیاسی

بعد از مدتی و در سال 1922 زمانی که گورینگ بار دیگر به آلمان بازگشته بود، سخنرانی آدولف هیتلر در محکوم کردن عهدنامه ورسای را شنید و بدون هیچ اتلاف وقتی به حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان (حزب نازی) پیوست و این شروع داستان زندگی پر پیچ و خم و او بود. در فوریه ی 1923 یک ماه بعد از زمانی که ارتش فرانسه و بلژیک منطقه روهر را اشغال کردند هرمان گورینگ با کارین، معشوقه خود ازدواج کرد.

یک سال بعد کودتای معروف مونیخ که به وسیله ی هیتلر و اعضای حزب نازی برنامه ریزی شده بود. به وقوع پیوست و در نتیجه آن هیتلر، گورینگ و صدها تن از اعضای حزب به گلوله بسته شدند ولی گورینگ که به شدت مجروح شده بود توانست با کمک همسر خود، فرار کند ولی با شدت دردی که داشت و اینکه با توجه به کودتا، نمی توانست در انظار عمومی حاضر بشود باعث شد تا برای مدت طولانی از مورفین برای تسکین درد خود استفاده کند.

به دلیل شدت زیاد زخم ها، سه سال طول کشید تا او به حالت معمولی و سلامت بازگردد، بلافاصله بعد از آن، با توجه به آشنا بودن گورینگ با ایتالیا به دلیل سفری که در دوران جوانی به ایتالیا داشت، از طرف هیتلر مامور شد تا به ایتالیا برود تا با موسولینی تماس برقرار کند. بعد از اینکه گورینگ موفق به برقراری تماس با موسولینی نشد، به همراه همسر خود بار دیگر به سوئد رفت و از حزب کناره گیری کرد. او ابتدا تصمیم گرفت که در سوئد بماند ولی بعدها در سال 1927 بار دیگر به آلمان برگشت و دوباره عضو حزب شد در حالی که همسر او با توجه به بیماریش در سوئد ماند. شاید مهمترین اتفاق برای گورینگ، انتخاب شدن او به عنوان یکی از 12 ناسیونال سوسیالیست (نازی) برای مجلس رایشتاگ بود. در 20 می به عنوان یکی از 12 نفری که از حزب نازی به رایشتاگ راه یافته بودند به مجلس رفت.

اوج گیری فعالیت سیاسی

سخنرانی هرمان گورینگ در مجلس رایشتاگ
هرمان گورینگ در حال سخنرانی در مجلس رایشتاگ

گورینگ از شاخص ترین افرادی بود که به نزدیک شدن کمپانی های بزرگی مثل "لوفت هانزا" (خطوط مسافربری هوایی آلمان) و "بی ام دبلیو" و هینکل (شرکت هواپیما سازی آلمان) و باس و مرسدس بنز به حزب نازی کمک کرد. او با توجه به نفوذی که بین صاحبان کارخانه ها داشت، توانست نزدیک شدن این کمپانی ها به حزب نازی را با پیشرفت روز افزون حزب نازی و محبوب شدن آن بین مردم آلمان، گورینگ تبدیل به سخنران اصلی حزب در مجلس رایشتاگ شد. در دورانی که حزب نازی دارای 107 کرسی در رایشتاگ بود و در حال تبدیل شدن به بزرگترین حزب آلمان بود.

در اکتبر سال 1923 کارین، معشوقه ی گورینگ با توجه به بیماری قدیمی اش در استکهلم در گذشت و این یک سربه بزرگ و نابود کننده به پیکر گورینگ بود.

گورینگ بعدها با توجه به اختیاراتی که به او داده شده بود، با وجود اینکه به وسیله عهدنامه ی ورسای تاسیس هر گونه نیروی هوایی از طرف آلمان منع شده بود، لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان نازی) را تاسیس کرد که بعدها به عنوان قوی ترین نیروی هوایی جهان شناخته شد. همچنین او گشتاپو را نیز تاسیس کرد. گورینگ کسی بود که همواره به دنبال مجهز کردن رایش به جدیدترین تکنولوژی ها در تمام زمینه ها بود. اولین کار او تاسیس سازمان تحقیقات تاریخی سلاح ها و ارتش بود که در پیشبرد و اختراعات متنوعی که در لوفت وافه اتفاق افتاد تاثیر بسیار زیادی داشت.

او همچنین سازمان اطلاعات رایش (با گشتاپو اشتباه گرفته نشود) را تاسیس کرد که در طول جنگ جهانی دوم و به خصوص در بخش های شرقی اروپا که در اختیار رایش بود، با اینکه خیلی مشهور نشد و اطلاعات زیادی از این سازمان در دست نیست، اما کمک زیادی به شناسایی افراد خرابکار کرد.

در همین دورن و در خلال سالهای 1933 که گورینگ از نفوذ بسیار بالایی در حزب برخوردار بود، منطقه حفاظت شده به نام کارین هال را در نزدیکی برلین درست کرد که بعدها خود نیز برای سکونت به این منطقه نقل مکان کرد. کارین هال که نام آن از روی نام همسر مرحوم او کارین گورینگ انتخاب شده بود منطقه ای حفاظت شده از حیات وحش برای انواع حیوانات از جمله بوفالو ها و گوزن ها و دیگر حیواناتی که در آن دوران در خطر انقراض قرار داشتند بود که مورد استقبال زیاد آدولف هیتلر، پیشوای آلمان نیز قرار گرفت و هیتلر که خود به حیوانات علاقه زیادی داشت از کارین حال زیاد بازدید می کرد. متاسفانه مشکلات و غم حاصل از مرگ کارین، دست از سر هرمان گورینگ بر نمی داشتند و او در سفری که در اکتبر سال 1933 به سوئد داشت، وقتی بر سر قبر همسرش رفت، مشاهده کرد که تعدادی خرابکار (بعدها مشخص از کمونیستهای سوئدی بودند) دست به تخریب قبر همسرش زده اند. این واقعه تاثیر بسیار بدی بر روی روان گورینگ گذاشت و او تصمیم گرفت که تابوت همسر خود را از سوئد به کارین هال منتقل کند تا او در کارین هال و در آرامش به خواب ابدی برود.

آدولف هیتلر و هرمان گورینگ
هرمان گورینگ در کنار آدولف هیتلر

در میانه دهه 30 که حزب نازی به قدرت رسیده بود و گورینگ با توجه به علاقه پیشوا آدولف هیتلر به او تبدیل به یکی از ارکان مهم حزب شده بود، به عنوان مسئول فعالیت های اقتصادی رایش انتخاب شد و بلافاصله برنامه ی 4 ساله اقتصادی رایش را آغاز کرد. طبق این برنامه 4 ساله، اقتصاد کشور باید به درجه ای از شکوفایی می رسید که دولت بدون مشکل بتواند بر روی ساخت ابزار آلات جنگی و مجهز کردن ارتش تمرکز کند. در همین دوران و در اوج شکوفایی اقتصادی آلمان نازی، بزرگترین دلمشغولی گورینگ همچنان کارین هال بود. گورینگ توانست با توجه به علاقه زیاد هیتلر به حیات وحش، او را ترغیب کند که مقداری سرمایه هم برای توسعه کارین هال کنار گذاشته شود. در طول سالهای 1936 -1937 تعداد زیادی نمایشگاه و کنفرانس در رابطه با حیات وحش به وسیله گورینگ در کاریین هال انجام شد که نتایج مثبتی داشت.

در سال 1938 نتیجه ازدواج هرمان گورینگ با همسر دومش "امی" ، دختری به نام "ادا" بود که در نوامبر همان سال به وسیله کشیش رسمی رایش ، لودویک مولر غسل تعمید شد و نکته جالب در این باره، رفتن آدولف هیتلر به مراسم، به عنوان پدرخوانده دختر گورینگ بود. این به این معنا بود که آدولف هیتلر از آن روز به بعد پدربزرگ ناتنی "ادا" به حساب می آمد.

در همین دوران که با تصویب قوانین نورمبرگ، تقریبا مبارزه ی رایش سوم با یهودی ها شکلی رسمی به خود گرفته بود، گورینگ همواره نظری متفاوت نسبت به دکتر گوبلز، طراح اصلی این مبارزات داشت. گوبلز اعتقاد داشت که یهودیان باید به طور کامل از آلمان اخراج شوند در حالی که گورینگ اعتقاد داشت که تنها آن دسته از یودیانی که در اقتصاد دخالت دارند باید کنار زده شوند. با این حال که در پایان نظریات دکتر گوبلز در این باره به وسیله پیشوا پذیرفته شد، اما این یک حقیقت بود که یهودیان در آن دوران بین مردم اروپایی، از کمترین میزان محبوبیت برخوردار بودند و در نتیجه پیشنهاد دکتر گوبلز از نظر مردم نیز قابل قبول تر بود.

با شروع سال 1939 و اشغال کشور چک اسلواکی به وسیله آلمان نازی، طبق نوشته های شخصی گورینگ که بعدها یافت شد، او از لحاظ سیاسی در تقابل با هیتلر بود. بر خلاف نظر هیتلر، او مخالف اشغال چک اسلواکی به وسیله رایش سوم بود و اعتقاد داشت که این عمل نتیجه منفی برای رایش در وجه بین المللی دارد.


جنگ جهانی دوم

با آغاز جنگ، گورینگ با توجه به موفقیت های زیاد لوفت وافه همچنان از شخصیت های محبوب آدولف هیتلر بود. با وجود اینکه لوفت وافه در شکست نیروی هوایی بریتانیا ناموفق بود، اما به لطف پیروزی های فراوانش در فرانسه و دیگر جبهه ها، او که تصور می کرد ارتش آلمان تقریبا جنگ را پیروز شده بار دیگر به سراغ دل مشغولی همیشگی رفت و تصمیم به کار کردن بیشتر بر روی کارین هال گرفت. او شروع به جمع آوری آثار هنری مختلف از کشورهایی مانند فرانسه و چک و اتریش و غیره کرد و آنها را در ویلای مرکزی کارین هال که محل جلسات و ملاقات و همینطور سکونت گورینگ بود قرار داد.

در تاریخ 19 جولای سال 1940 روزی که هیتلر به بریتانیا پیشنهاد صلح داد گورینگ از اصلی ترین افرادی بود که همواره به دنبال صلح بین آلمان و بریتانیا بود با ارتقاء درجه، به رایش مارشال رسید.

گورینگ همین طور به شدت مخالف عملیات بارباروسا (حمله آلمان به روسیه) بود و اعتقاد داشت این عملیات و باز کردن مرزهای شوروی ضربه جبران ناپذیری به پیکره اقتصادی رایش می زند.

در 22 جون سال 1941 که آلمان به طور رسمی به شوروی حمله کرد و وارد خاک شوروی شد، بر کسی پوشیده نبود که لوفت وافه چه از لحاظ تاکتیکی و چه از لحاظ نیرویی از نیروی هوایی شوروی بسیار قوی تر بود. در هفته های اول حمله به شوروی ، لوفت وافه با بمب باران های فراوان خود رمینه پیشرفت نیروی زمینی آلمان را فراهم می کرد و آنها با سرعت رعد به طرف مسکو در حرکت بودند. هرمان گورینگ تقریبا تمام تابستان این سال را در پروسیای شرقی بود و در نزدیکی جبهه ی جنگ قرار داشت اما وضعیت بد جسمانی و مریضی او در همین دوران باعث شد که لوفت وافه شروع به افت کردن کند. در دسامبر همین سال زمانی که ارتش ژاپن به پرل هاربر حمله کرد آمریکا نیز به طور رسمی به صف متفقین پیوست و این به آن معنا بود که لوفت وافه باید خود را برای نبرد در یک جبهه ی دیگر آماده کند.

با نزدیک شدن به ماه می و تسلیم شدن نیروهای آلمانی در استالینگراد، روند سقوط نیروهای آلمانی آغاز شد و از طرفی نیروهای هوایی انگلیسی شروع به بمباران شهرهای آلمان کرده بودند و از طرف دیگر نیروهای آمریکایی به خاک آفریقا رسیده بودند.

در ژانویه 1943 زمانی که نیروهای آمریکایی و انگلیسی شروع به بمباران برلین پایتخت آلمان کردند، لوفت وافه که در اختیار گورینگ بود نتوانست جوابی به این حملات بدهد و با از دست دادن هواپیما و خلبانانش روز به روز ضعیف تر میشد، با وجود اینکه همچنان گورینگ به عنوان شخص بزرگ و البته محبوب در بین مردم بود، اما کم کم از طرف هیتلر و دیگر رهبران مورد سرزنش قرار گرفت و روند سقوط او از قدرت شروع شد.

با شروع سال 1944 بمباران شهرها و مناطق صنعتی آلمان به وسیله انگلیس و آمریکا روز به روز بیشتر میشد و مناطق بیشتری از آلمان نابود می شد و از طرفی دیگر ارتش سرخ لحظه به لحظه بیشتر در خاک آلمان نفوذ می کرد و در نتیجه پروژه های لوفت وافه همه نابود شدند و گورینگ و نیروی هوایی او دیگر چیزی برای عرضه نداشت و تا نابودی پیش رفت.

اسارت و مرگ

هرمان گورینگ در دادگاه نورنبرگ و رودلف هس
هرمان گورینگ در کنار رودلف هس در دادگاه نورنبرگ

با حتمی شدن شکست آلمان در جنگ، گورینگ 52 ساله خود را تسلیم ارتش 36 زمینی آمریکا کرد و در همین زمان هیتلر تمام درجات و سمت هایی که به او داده بود را از او خلع و گورینگ را یک خائن به رایش و مردم آلمان دانست. سه روز بعد، ارتش 36 او را به ارتش هفتم تحویل داد و گورینگ در آنجا با ژنرال اسپارتز فرمانده نیروی هوایی آمریکایی ملاقاتی دوستانه کرد. در همین زمان او ابتدا به لوکزامبورگ فرستاده شد. در تاریخ 12 آگوست 1945 با توجه به مشکلات جسمی و مریضی او به نورنبرگ منتقل شد. 20 نوامبر سال 1945 دادگاه نورمبرگ آغاز شد و این دادگاه که بیش از 1 سال طول کشید در تاریخ اول اکتبر سال 1946 گورینگ را به دلیل چیزی که جنایت جنگی نام داشت محکوم به مرگ کرد و همین طور او را یکی از مسئولین مرگ 6 میلیون یهودی دانستند. گورینگ قبل از اینکه اعدام شود، به وسیله ی کپسول سیانور خودکشی کرد و به زندگی خود خاتمه داد.