رودلف هس

از ویکی نازی سنتر
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویر رودلف هس
تصویر رسمی از رودلف هس معاون آدولف هیتلر

محتویات

زندگینامه

رودلف والتر ریچارد هس متولد 26 آوریل 1894 یکی از چهره های موثر حزب نازی به شمار می رفت و معاون آدولف هیتلر در حزب نازی بود . قبل از حمله آلمان نازی به شوروی ، هس در پروازی انفرادی به سوی اسکاتلند تلاش هایی را برای برقراری صلح با انگلستان انجام داد ، اما در عوض وی دستگیر شد و در دادگاه نورنبرگ به حبس ابد محکوم شد و تا پایان زندگی خویش 1987 در زندان اسپاندوا برلین به سر برد. تئوری های مختلفی در خصوص پرواز هس به اسکاتلند و حبس ابد وی وجود دارد از جمله خیانت به هیتلر و مذاکرات پنهانی که باعث ماندن وی در زندان اسپاندوا شد در حالی که تمامی محکومین دیگر آزاد شدند . در 27 و 28 سپتامبر 2007 سرویسهای خبری بریتانیایی خبری را راجع به درگیری اسیر کنندگان غربی و شوروی وی ، بر سر مداوای او و همچنین این که چگونه اسیرکنندگان شوروی در انکار آزادی او له دلایلی در سالهای آخر عمرش ثابت قدم بودند چاپ کردند .

دوران کودکی و جوانی

هس در اسکندریه مصر متولد شد . رودلف فرزند بزرگ خانواده شش نفره بود . پدر رودلف فرید اچ هس یک تاجر اهل آلمان و ایالت باواریا و مادر رودلف از اهالی یونان بود . خانواده رودلف هس در سال 1908 از اسکندریه به آلمان مهاجرت کرد . رودلف در مدرسه شبانه روزی ثبت نام کرد . اگر چه وی به ستاره شناسی علاقه داشت اما پدرش وی را قانع کرد تا در سوئیس تجارت بخواند . در زمان وقوع جنگ جهانی اول او داوطلب خدمت سربازی در هنگ هفتم باواریا شد و موفق شد صلیب آهنی درجه دو نیز دریافت کند . وی چندین بار به شدت مجروح گشت (به عنوان مثال یکبار به شدت از ناحیه قفسه سینه مجروح شد ویکی از دنده های قفسه سینه خود را از دست داد و دیگر نتوانست به عنوان سرباز پیاده به جبهه باز گردد) . بنابراین پس از یکبار مردود شدن به نیروی هوایی منتقل شد و آموزش های هوانوردی و خدمت در اسکادران عملیاتی را به رتبه ستوان در 16 اکتبر 1918 گذراند . او در این سمت هیچ پیروزی نداشت . در 20 دسامبر 1927 هس با ایلسه پروهل 27 ساله که اهل ایالت هانوور بود ازدواج کرد . آنها صاحب یک فرزند پسر به نام وولف رودیگر هس شدند .

معاونت هیتلر

آدولف هیتلر و رودلف هس
رودلف هس در کنار آدولف هیتلر

پس از جنگ جهانی اول هس به مونیخ بازگشت و به فریکورپس پیوست . او همچنین به انجمن نروژ که یک حزب مخفیانه بود پیوست . وی در دانشگاه مونیخ ثبت نام کرد و در آنجا به مطالعه علوم سیاسی ، تاریخ ، اقتصاد و جفرافیای سیاسی زیر نظر استاد هاشوفر پرداخت . وی پس از شنیدن سخنرانی هیتلر در می 1920 کاملا شیفته او شد . هس سپس به حزب تازه تاسیس نازی و آدولف هیتلر پیوست و در کودتای آبجوفروشی مونیخ شرکت کرد . هس دستگیر شد و به مدت هفت و نیم ماه به زندان لندسبرگ افتاد.

هس پس از آزادی به عنوان منشی مخصوص هیتلر برگزیده شد او رونویسی و تا حدی ویرایش کتاب هیتلر به نام نبرد من را نیز بر عهده داشت هس پس از مدتی توانست به یکی از برجسته ترین چهره های حزب نازی و به سومین شخصیت قدرتمند آلمان تبدیل شود و در مقامی بعد از هیتلر و هرمان گورینگ قرار گیرد. هیتلر برای پاسخ به افکار عمومی رودلف هس را به عنوان جانشین خود معرفی کرد .

هس در سال های اولیه جنبش نازی و رایش سوم مقام برجسته ای به عنوان معاونت هیتلر داشت . به عنوان مثال او قدرت بی نظیری در ساکت کردن مخالفان به خصوص آنهایی که به مخالفت با حزب نازی ، هیتلر و یا کشور برخاسته بودند داشت .همچنین در تدوین و تهیه قوانین نورنبرگ در سال 1935 نیز رودلف هس نقش پررنگی را ایفا کرد .

سخنرانی رودلف هس
رودلف هس در حال ایراد سخنرانی حزب نازی

جان تولند که زندگینامه نویس هیتلر بود نقل کرده است که بینش سیاسی و توانایی هس بی نظیر بوده است . در دهه 1930 که سیاست خارجی در راس امور بود هس به طور چشمگیری بیشتر به سمت رهبر ارتش یوزف گوبلز ، هاینریش هیملر و هرمان گورینگ جلب شد . هس بیش از دیگران هیتلر را دوست داشت و ستایش می کرد اما او جاه طلب نبود . اگرچه باید گفت که وی به عنوان جانشین یک جانشین لایق بود . هس به اندازه دیگر رهبران حزب نازی قدرت تام داشت . پس از حمله آلمان به لهستان هیتلر اعلام کرد در صورتی که اتفاقی برای من بیوفتد هس و گورینگ مسئول کنترل وضعیت کشور هستند.

پرواز به اسکاتلند

همچون یوزف گوبلز ، رودلف هس نیز به خاطر جنگ با انگلیس ناراحت بود چرا که او تحت تاثیر راهنمای تحصیلی خود بود و امیدوار بود که تا انگلستان ، آلمان را بعنوان متحد قبول کند اما انگلستان مغرور تر و حریص تر از آن بود که بتواند قدرت دیگری در کنار خود ببیند. هس امیدوار بود تا آلمان نازی بتواند امتیاز صلح با انگلستان را بدست آورد. به عنوان مثال وی مقدمات جنبش هاشوفر برای تماس با داگلاس همیلتون( دوک چهاردهم همیلتون) انجام داد.

هس امیدوارم بود که آلمان نازی و انگلستان باهم صلح کنند و جنگ در اروپا تمام شود وی تلاش های بسیاری برای جلب نظر هیتلر انجام داد و سرانجام توانست در تاریخ 10 مه 1941 ساعت 6 صبح از آوگسبورگ برای مذاکره با طرف انگلیسی به سمت اسکاتلند پرواز کرد اما بر بالای اسکاتلند با پدافند شدید نیروهای متفقین مواجه شد و مجبور شد با چتر نجات از هواپیمای در حال سقوطش خارج شود ، هس پس از فرود دچار شکستگی مچ پا شد.

وی بر روی رنفرشیر اسکاتلند در یکی از مزارع نزدیک ایگلشم فرود آمد. به نظر می رسد که هس بر این باور بود که دوک همیلتون دشمن وینستون چرچیل که به عقیده وی باعث به وجود آمدن جنگ شده بود ، است. پیش نویس صلح نامه ی او شامل بازگشت تمام سرزمین های اروپایی که توسط آلمان فتح شده است به دولت هایشان می شد البته بدین شرط که پلیس آلمان در آن کشور باقی بماند. همچنین آلمان باید هزینه بازسازی این کشورها رو پرداخت کند. در عوض بریتانیا باید جنگ علیه شوروی را ادامه دهد. هس پس از دستگیری به دستور وینستون چرچیل به برج لندن منتقل شد. به دستور چرچیل ، هس بعنوان آخرین نفر در گروه زندانیان سیاسی قرار گرفت تا در دژ 900 ساله قرار بگیرد. چرچیل دستور داد هس در انفرادی نگه داشته شود اما مورد درمان قرار بگیرد ، هس تا 20 مه 1941 در برج لندن زندانی بود.

پس از اینکه هس مدتی در سربازخانه ی "مری هیل" نگه داشته شد به مکانی در نزدیکی "آلدرشات" منتقل شد. در آن خانه میکروفن ها و تجهیزات ضبط صدای زیادی وجود داشت. "فرانک فولی" و دو افسر "MI6" ، مامور بازجویی از هس شدند. چرچیل دستور داد تا هس در انفرادی نگه داشته شود و هر اطلاعاتی که میتواند مفید باشد از هس دریافت شود. کارکنان سرویس اطلاعاتی بریتانیا به خصوص "لن فلمینگ" پیشنهاد داد که "آلیستر کرولی" ، هس را در مورد علاقه ی حزب نازی به سری بودن ، مورد بازجویی قرار دهد.

ازآنجایی که محکومیت هس زیاد شده بود و از وطن و خانواده اش دور بود ، وی هرروز بیشتر افسرده تر و از نظر روانی برروی فشار بیشتری قرار میگرفت.

همچنین از این ترس داشت که ممکن است به وسیله دشمنانش کشته شود. هس همیشه در وقت غذا این دلواپسی را داشت که غذا مسموم شده باشد . ماموران "MI6" برای اینکه او را مطمئن کنند غذای خودشان را با غذای او عوض میکردند . به تدریج افسران به این نتیجه رسیدند که هس دچار بیماری روانی شده است.

در 15 اکتبر ، هس به خاطر فشار روانی و روحی دوری از خانواده و شکست کشورش در جنگ ، تلاش خود را برای خودکشی با انداختن خودش از پله ها انجام داد اما تنها پایش شکست.

روانشناسی به نام "جان رالینگز ریس" که قبل از سمت سرتیپی در ارتش بریتانیا در کلینیکی به نام "تاویستاک" کار میکرد مامور شد تا با هس صحبت کند. ریس پس از معاینه اعلام کرد هس دیوانه نیست اما احتمالا به دلیل شکست در ماموریت خود دچار افسردگی شدید شده است. در خاطرات دوران اسارت هس در بریتانیا بعد از سال 1941 ، وی درباره ی ریس بسیار نوشته است. هس روانپزشک خود را دوست نداشت و در خاطراتش او را متهم به مسموم کردن و هیپتونیزم کردن وی کرده است.

دولت آلمان نازیبا انتشار بیانیه ای اعلام کرد که هس قربانی فشارهای جنگ شده است. هس در کتاب خاطرات خود در این باره مینویسد:

"آنطور که من فهمیدم ، آمدن من به انگلستان به این طریق ، آنقدر غیر معمول بوده است که درک آن برای همه مشکل است. من با یک تصمیم بسیار سخت مواجهه شدم."

هیتلر برای اینکه انگلیسی ها از اسیر گرفتن هس سواستفاده نکنند ، مجبور شد وی را از تمام سمت های حکومتیش خلع کند. هیتلر به همسر هس حقوق بازنشستگی و وی را مورد تکریم قرار داد. پس از آن "مارتین بورمان" جانشین هس و مقام معاونت هیتلر را به دست آورد.

محاکمه و زندان

بریتنیا هس را بعنوان بازمانده جنگی بازداشت کرده بود ، هس اکثر اوقات در دادگاه نظامی مندیف در بیمارستان ابرگاونی در ایالت ویلز که نزدیک قلعه سفید بود ، بازجویی میشد. شایع است که او مورد مهربانی و دوستی مردم محلی قرار میگرفت. هس تنها به مدت شش ماه در بیرون از "لاست ویتل" در "کرنوال" در یک ملک بسیار بزرگ که قلعه نامیده میشد ، نگه داری شد. در دادگاه نورنبرگ که دادگاه بین المللی نظامی بود و در سال 1946 برگزار شد ، هس به دوجرم از چهار جرم تحمیل شده علیه او متهم شد: جنایات علیه صلح و توطئه با دیگر رهبران آلمانی برای مرتکب شدن جرم. او از جرم خود مبنی بر جنایت علیه بشریت تبرئه شد و به حبس ابد محکوم گشت.

هس قبل از آنکه به دادگه برده شود اعلام کرد که از هیچ چیز متاسف و پشیمان نیست. او برای سالها تنها با نام زندانی شماره هفت مورد خطاب قرار میگرفت. وی در طول بازجویی های قبل از دادگاه ابراز کرد که دچار فراموشی شده است و هیچ خاطره ای از نقشش در حزب نازی به یاد ندارد. او حتی وانمود کرد که شخصی به نام هرمان گورینگ را نمیشناسد. تیم روانپزشکی تقریبا به این باور رسیده بود که هس هیچ چیز خاصی را به خاطر نمی اورد ، چند هفته بعد هس در جایگاه دادگاه اینطور وانمود کرد که حافظه خود را از دست داده است و بدین ترتیب شانس دفاع از خود را به خاطر کاهش مسئولیت از دست داد.

هس بیش از دیگر متهمین ، ناپایداری ذهنی داشت. بسیار دیده شده بود که وی در دادگاه با خودش حرف میزند ، انگشتانش را میشمارد و بدون دلیلی میخندد. چنین حرکاتی باعث آزار هرمان گورینگ که در کنار وی مینشست ، شده بود و وی از دادگاه درخواست کرد تا درجایی دور از هس بنشیند اما دادگاه درخواست وی را رد کرد.

با آزاد شدن "بالدور وون شیراک" و "آلبرت اشپیر" در سال 1966 ، می توان گفت که به اصرار شوروی ، هس تنها زندانی باقیمانده در زندان پسپاندوا بود. نگهبانان هس دائما گزارش میکردند که او دچار انحطاط حافظه شده است.

به مدت دو دهه تنها دوست اصلی او رئیس زندان ، "یوجین برد" بود و هس با او رابطه ی بسیار صمیمانه ای داشت.

برد در سال 1947 کتابی به نام تنهاترین مرد جهان (داستان اسارت 30 ساله ی رودلف هس ) را نوشت. فرانک کلر نگهبان زندان هس ، در خصوص رفتار هس در زندان میگوید :

"هنگامی که هس در حیاط زندان راه میرفت به سبک رژه ی نازی بر روی پاشنه پا راه میرفت. "

بسار از مورخین و محققان ابراز کردند که حبس طولانی هس بی عدالتی محض بوده است.

پرواز هس به سوی انگلستان باعث برانگیخته شدن شک و تردید استالین رهبر شوروی در خصوص مذاکرات پنهانی انگلستان و آلمان برای حمله به شوروی شده بود ، در دیداری که بین استالین و چرچیل صورت گرفت چرچیل فهمید که استالین هنوز فکر میکند که موافقت نامه پنهانی بین هس و انگلستان وجود دارد . چرچیل در جواب به استالین گفت: " وقتی من حقیقتی را میگویم انتظار دارم که مورد تایید قرار گیرد."

و منکر هر گونه همکاری با آلمان نازی شد. در اوایل دهه هفتاد کشورهای آمریکا ، انگلستان و فرانسه به شوروی پیشنهاد دادند تا با توجه به سن و سال هس ، آزاد شود. پاسخ رسمی شوروی مخالفت علنی با این تلاش ها بود و اعلام کرد که : ما هرگونه تخفیفی در مجازارت حبس ابد هس را رد میکنیم. در سال 1977 ، دادستان کل بریتانیا در نونبرگ ، هارتلی شاوکراس اعلام کرد که ادامه اسارت هس ننگ و رسوایی متفقین را به همراه خواهد داشت. در سال 1987 رهبر جدید شوروی موافقت کرد که هس آزاد شود.

محدودیت و انزوا در زندان

رودلف هس در زندان
رودلف هس در زندان آلمان پس از پایان جنگ جهانی دوم

محدودیت ارتباط با دیگران برای هس بسیار سخت بود. او اجازه داشت تا در ماه تنها نیم ساعت با خانواده اش صحبت کند. تا سال 1968 او این کار را بعنوان از بین بردن اعتبارش میشمرد و این ملاقات کوتاه را رد میکرد. بعد از آن در دهه ی 70 او خانواده اش را هر یک ماه ملاقات میکرد و وقت ملاقات او از نیم ساعت به یک ساعت تغییر پیدا کرد. هس هرگز اجازه نداشت تا درمورد جنگ جهانی دوم یا حزب نازی بحث کند و نامه ها و ارتباط هایش مورد سانسور قرار میگرفت و این عمل یک امر عادی به شمار میرفت. اوتنها اجازه داشت تا در هفته تنها یک نامه ی 1200 لغتی بنویسد.

رودلف هس درتاریخ 17 اوت 1987 در حالی که 93 سال سن داشت در زندانی در غرب برلین درگذشت. جسد او را در حالی که یک کابل برق دور گردنش پیچشیده شده بود ، در یک خانه ی تابستانی در باغی که در منطقه ی امن زندان به حساب می آمد پیدا شد. مرگ و خودکشی در اثر خفگی اعلام شد. جسد او در ونشیدل در آرامگاه خانوادگی هس که از شرکت شراب تلخ خریداری شده بود سوزانده شد. بعد از ان زندان اسپاندوا خربا شد تا از تبدیل به یک مکان و یادواره برای نئونازی ها آلمان جلوگیری شود.

پس از مرگ هس ، نئونازی ها از آلمان و سراسر اروپا ، در ونسیدل دور هم جمع شدند و راهپیمایی کردند و هرساله در روز مرگ هس چنین راهپیمایی انجام میشود. از سال 1991 تا 2000 این گردهمایی ممنوع اعلام شد و نئونازی ها تصمیم گرفتند تا در شهرها وکشورهای دیگر همچون دانمارک و هلند این راهپیمایی را انجام دهند . در سال 2001 دوباره تعداد 5000 نفر از نئونازی ها دست به راهپیمایی زدند و پس از آن در سال 2003 تعدادآنها به 9000نفر رسید که بزرگترین راهپیمایی نازی ها از سال 1945 به شمار میرفت. پس از تصویب قانون جدید آلمان در رابطه با راهپیمایی های نئونازی ها در مارس 2005 ، راه پیمایی در روز مرگ هس در آلمان اکیدا ممنوع اعلام گشت. هس آخرین بازمانده کابینه هیتلر بود.

نظریه توطئه قتل

ولف رودیگر هس و وکیل هس در دادگاه نورنبرگ آلفرد سیدل اعلام کردند که هس توسط دو مامور MI6 در باغ زندان اسپاندوا به قتل رسیده است. آنها اشاره کردند که هس از نظر پزشکی در وضعیت بدی قرار داشت وبه خاطر آرتورز انگشتان حتی قادر نبود بند کفش هایش را ببندد و به کمک پرستارش نیاز داشتو بنابراین آنها اظهار داشته اند که هس هرگز نمیتوانسته خود را خفه کند. همچنین آنها دلیل آورده اند که نامه ی خودکشی او تقلبی است. انها به کالبد شکافی دوم نیز اشاره کردند. این کالبد شکافی به اصرا خانواده ی هس در پزشک قانونی مونیخ انجام شد. در این کالبد شکافی برخی از اشتباهات کالبد شکافی بریتانیا تصحیح شد و دکتران مونیخی گفتند که علائم روی گردن هس شبیه علائمی نیست که در خودکشی در اثر خفگی ایجاد میشود.

طبق گفته ی پسر هس با رهبر شوروی ، شوروی حاضر شده بود تا هس را از زندان آزاد کند . پسر هس چندین ماه قبل از مرگ پدرش از این موضوع در کنسولگری شوروی اطلاع پیدا کرده بود. امکان دارد که ترس از آزادی هس و آشکار شدن رازها و جنایت های بریتانیا ، انگیزه ای برای قتل هس توسط نیروهای S.A.S باشد.