اروین رومل

از ویکی نازی سنتر
پرش به: ناوبری، جستجو
اروین رومل ملقب به روباه صحرا
تصویر ژنرال اروین رومل ملقب به روباه صحرا

محتویات

زندگینامه

دوران کودکی و جوانی

جوانس اروین ایگن رومل در 15 نوامبر 1891 در هایدن هیم نزدیک اولم و در قلمرو دوک اسواییا در ووتنبرگ در جنوب غربی آلمان متولد شد. پدرش معلم مدرسه بود و مادرش خانوم هلن وون لوز دختر یکی از کارمندان محلی دولت بود. خانواده ی رومل هیچگونه رابطه ای با مسائل نظامی نداشت نداشتند و جدا از اینها رومل در آن زمان کودکی رنگ پریده و مریض به نظر میرسید. بنابراین کسی انتظار نداشت که رومل یک سرباز شود وی در خاطراتش از دوران کودکی به خوشی یاد میکرد. رومل به مهندسی علاقه مند بود و در 14 سالگی به کمک دوستش توانست یک گلایدر واقعی بسازد البته این گلایدر به سختی پرواز میکرد. این باید مدنظرمان باشد که در سال 1906 اولین شروع به رخ کشیدن قدرت های هوایی شروع شد. در 1907 او در مدرسه ی ریل جیمناسیون ثبت نام کرد. وی به درخواست پدرش به ارتش وارد شد. در 19 جولای 1910 در مقام فاننجانکر ( معاون افسر) عضو یکی از اعضای هنگ ویلهلم من, مستقر در مینگارتن شد. در مارس 1911 او در دانشگاه افسری ثبت نام کرد و در 15 نوامبر درس خود را تمام کرد. در مارس 1914 او به هنگ توپخانه ی 49 ام در منطقه ی جنگی آرتیلری در فرانسه منتقل شد.

جنگ جهانی اول

در سپتامبر 1914 در حالی که به تنهایی و با تفنگ خالی در مقابل 3 سرباز فرانسوی ایستاده بود به وسیله ی یک گلوله از ناحیه ی ران چپ مجروح شد و به خاطر این عمل خود مفتخر به دریافت صلیب آهنی درجه ی دو شد. در جون 1915 او 100 متر سینه خیز رفت و با تفنگ رفلمن خود از سیم های خاردار عبور کرد او و همراهانش به مواضع اصلی فرانسوی ها رسیدند و موفق شدند 4 انبار را تسخیر نمایند وقتی با ضدحمله ی فرانسوی ها مواجه شدند از مناطق متصرفه دفاع کرده و توانستند قبل از ضدحمله ی دیگری از جانب فرانسوی ها مناطق بیشتری را تسخیر کنند. به خاطر شجاعت در این عملیات مفتخر به دریافت مدال صلیب آهنی درجه ی یک شد و به درجه ی ستوانی رسید. در جولای 1915 رومل بار دیگر مجروح شد و بعد از مداوا به عنوان فرمانده ی یک گروهان در وورتمبرگس فرستاده شد.

یکی از رفقایش در 1915 به اسم تئودور وارنر یاداوری میکند که: بتش دلاور بود. همیشه آماده ی یادگیری بود کم میخوابید و همیشه آماده به خدمت بود. همه از شجاعت و عملکرد سریع و دلاورانه اش الهام میگرفتند.

با همین گردان تا زمانی که او در آگوست 1917 دوباره مجروح شد در فرانسه و رومانی نیز خدمت کرد. پس از بهبود زخمی که به بازویش آسیب رسانده بود او دوباره به ایتالیا منتقل شد. و در ایتالیا شرایط این بود که به یک رهبر بزرگ تبدیل شود. او همواره از مردانی که تلاش و کوشش میکردند الهام میگرفت.

مردانی که با کوله پشتی پر از تجهیزات کامل و با خطر ریزش کوه که بسیار زیاد هم باعث کشته شدن کوهنوردان میشد در برف تازه باریده و ضخیم راهپیمایی می کردند و این الگویی برایش بود و همین الگو او را در رسیدن به پیروزی های جالب یاری کرد. مثلا در نوامبر 1917 در روستایی در شمال ایتالیا به نام لانگرون که سیستم کلیدی دفاعی کوه های ایتالیا هستند, رومل با استفاده از کمترین نیرویی که در اختیار داشت به آن سوری رودخانه ی خروشان پیو رفت و ظرف یک روز با این عملیات تاکتیکی توانست 8000 سرباز ایتالیایی را اسیر کند. به خاطر این دستاوردش در لانگرون رومل مفتخر به دریافت پور ال مریت شد و این یعنی بالاترین افتخار و نشان نظامی ویلهلم دوم.

رومل در حالی که به مرخصی کوچکی رفته بود در نوامبر 1916 و در سن 25 سالگی با دوشیزه لوسیا ماریا میلون ازدواج کرد. لوسیا ماریا کسی بود که ورمل در طول خواندن درسش در دانشکده ی افسری با او ملاقات داشت. او در مقابل همسر قوی خود توانست عاطفه ی خود را افزایش دهد. نقل قول از یکی از دوستان لوسی:

"دیدن اینکه اروین قربان صدقه ی همسرش میرود فوق العاده بود. حتی در طول جنگ جهانی دوم نیز برای همسرش نامه های بسیاری مینوشت." این نامه ها برای مورخ بعدها یکی از بهترین منابع نوشتن زندگی نامه ی رومل شد. حاصل این ازدواج یک پسر به اسم مانفرد رومل بود که در 24 دسامبر 1928 به دنیا آمد. بعد ها مانفرد رومل بین سالهای 1974 تا 1996 شهردار اشتوتگارد شد.

فعالیت در ارتش آلمان

بعد از جنگ جهانی اول رومل در ارتش کوچک آلمان باقی ماند. در 1 اکتبر 1929 طبق توصیه ی فرمانده ی گردان خود به مدرسه ی پیاده نظام در درسدن به عنوان مدرس تاریخ فرستاده شد. به گفته ی خود رومل:

"من اول از همه میخواهم به آنها بیاموزم که چطور بدون خونریزی و بدون دردسر انسانها را نجات دهند"

اروین رومل استاد محبوب دانشجویان شد. در سخنرانی هایش دانشجویان به راحتی میتوانستند به شجاعت ذاتی او در نبردها پی ببرند وقتی که عملکرد وی را در جنگ جهانی اول میشنیدند جذوبش میشدند. نوشته ی یکی از کاماندوهای مدرسه در سپتامبر 1931 : "او کسی بود که بدون کوچکترین خجالتی برای ما آواز میخواند و داستانهای رومانتیک تعریف میکرد."

در مدرسه ی نظامی دردسن دارای شخصیت قوی بود و از او به عنوان یک رهبر واقعی و الهام بخش و شوخ طبع و پرتحرک یاد میشود که در دیگران اعتماد به نفس ایجاد میکرد. در سال 1933 او به دستور فرمانده ی گردان به گوسلار فرستاده شد. جایی در کوه های هارتز موقعی که در این مقام بود در 30 سپتامبر 1934 در یک دیدار غیر سیاسی با آدولف هیتلر ملاقات کرد.

حزب نازی و آدولف هیتلر

با قولهایی که پیشوا آدولف هیتلر در با شکوه کردن قدرت نظامی آلمان داده بود. او هم مانند بسیاری از افسران به طرفداران نازی ملحق شد.در اکتبر 1934 او به عنوان استاد در دانشکده ی پیاده نظام شروع به تدریس کرد. او یک مربی مدرن بود در حالی که مربیان با گفتن نظریه های نظامی دانشجویان را تحت فشار قرار میدادند, رومل برای تحلیل و نظات دانشجویان ارزش بیشتری قائل میشد به طوری که رومل اکثر مواقع به دانشجویانش میگفت: نظر شما چیست؟

در سپتامبر 1936 رومل به عنوان یکی از محافظان هیتلر, در تجمع حزب نازی در نورنبورگ انتخاب شد. یک روز هیتلر تصمیم گرفت رانندگی کند و ناگهان گفت بیش از شش ماشین حق ندارند من را اسکورت کنند. رومل ماشین جلویی هیتلر بود و به دلیل احساس خطر ماشین را متوقف کرد, یکی از رهبران بلند پایه ی حزب سر این سرهنگ جوان( رومل) که ماشین را متوقف کرده بود با عصبانیت فریاد کشید: که چطور جرئت کرده بدون دلیل ماشین جلویی هیتلر را متوقف نماید و با این اقدامش باعث متوقف شدن کلیه ی کاروان شود. پس از پیگیری ها و گفت و گو ها بر سر این عمل رومل توسط برخی سران و ایجاد مشکلات برای وی, هیتلر شخصا همان شب از رومل سپاسگزاری کرد و به او گفت که وظیفه اش را به نحو احسنت انجام داده و به این قضایا پایان داد.

در اوایل سال 1937 رومل کتابی در باب مسائل تاکتیکی پیاده نظام تحت عنوان "پیاده نظام میتازد" منتشر کرد. یک نسخه از آن به دست آدولف هیتلر رسید و به شدت او را تحت تاثیر قرار داد.

رابطه ی او با هیتلر بیشتر و بیشتر میشد. در فوریه ی 1937 او به ارتش جوانان هیتلری آمد اما رومل با رئیس بلدور وون شیراش درگیری پیدا کرد و از این سمتش ناراضی بود. در اکتبر 1938 رومل در طول سفر پیشوا به چک اسلوواکی رئیس نیروهای محافظ شخصی هیتلر شد.

در مارچ 1939 و در طی سفر هیتلر به پراگ و ممل, هیتلر مکالمات تلفنی با رومل داشت و رابطه ی قوی بین هیتلر و رومل به وجود آمده بود که باعث شد رومل درک عمیقی نسبت به نازیسم پیدا کند. در صورتی که هنوز بسیاری از افسران حزب در فلسفه ی نازی مردد بودند. در این موقع بود که شک رومل کاملا برطرف شده بود. حتی در کارت پستالهایی که برای دوستانش میفرستاد در آخر متن امضا میکرد:" هایل هیتلر.اروین رومل"

او در دسامبر 1938 چنین نوشت: امروز سربازان ما باید سیاستمدار باشند چرا که هیتلر برای سیاستهای جدید میجنگد.

هیتلر در 1 جون 1939 قول ژنرالی را به رومل داده بود و در 29 آگوست 1939 او به درجه ی ژنرالی ارتقا یافت. هیتلر کاملا به رومل اطمینان داشت و از وی به عنوان یکی از ژنرال های مورد اطمینان و محبوبش یاد میکرد. رومل برای لوسیا اینچنین مینویسد: " من اغلب اوقات با هیتلر بحثهای دوستانه میکنم. این برای من ارزشمند است که او بیشتر از برخی سران حزب به من اطمینان دارد"

جنگ جهانی دوم

در اکتبر 1939 رومل پیشنهاد داد که یک درجه ارتقا پیدا کند. رمل طبق تجربیات استادانه اش در دانشکده ی پیاده نظام و همچنین دوران خدمتش در طول جنگ جهانی اول بر این موضوع تاکید داشت که ارتش باید کوهها را تقسیم بندی کرده و توپخانه ی صحرایی در آنها مستقر کند. او میخواست فرمانده ی تیپ زرهی باششد و در 10 اکتبر به پیشوا گفت که دوست دارد فرمانده ی تیپ هفتم زرهی شود. در 12 فوریه 1940 رومل به سورت رسمی فرمانده ی تیپ زرهی هفتم آلمان نازی شد. وی به طور محدود در لهستان و سپس به طور درخشان در جنگ فرانسه حضور یافت. این درحالی بود که رومل هیچ تجربه ی قبلی از فرماندهی یک تیپ زرهی نداشت. او در اولین دیدارش از تیپ هفتم زرهی کاملا نامید شد زیرا برخی افسران ارشد را کاملا بی خیال و سست عنصر دید. به عنوان نخستین اقدام رومل به وضعیت افسران سرو سامان داد و در آنان انگیزه و شوق ایجاد کرد به طوریکه بعد ازمدتی گفت: " آنها هروقت که من بخواهم آماده به خدمت هستند"

نبردهای غرب اروپا

حمله به هلند و بلژیک و سپس فرانسه از 10 مه 1940 شروع شد. در هلند و بلژیک تانکهایش با سرعت هرچه تمام تر به جلو میراندند. روش رومل بسیار بی باکانه بو چرا که لشگر او از سایر نیروهای اصلی جدا میشد و با سرعت هرچه تمام تر سنگر ها و ادوات دفاعی دشمن را از بین میبرد و خطر ضدحمله ی آنان را نادیده میگرفت اما با این کارش ضربه ی سختی به روحیه ی دشمن میزد و مسیر را برای نیروهای اصلی امن میکرد. بعضی فرماندهان از سبک حمله ی رومل که باعث جدایی نیروهای حمله کننده از نیروهای اصلی میشد انتقاد کردند. بعدها رومل توضیح داد که هیچ بی دقتی نکرده و سبک حمله ای او بر اساس حساب و کتاب است.

رومل میگوید: " این تجربه ی من است که تصمیمات جسورانه ای را برای رسیدن به پیروزی بگیرم. اما یکی باید بین جسارت و استراتژی و تاکتیک و بازیهای نظامی , فرق بگذارد. جسارت یکی از روشهای رسیدن به پیروزی است ولی این همه ی ماجرا نیست و در صورت شکت و پیش آمدن رخدادهای ناگهانی نیز نباید کل نیروها را ا دست دارد. یعنی جسارت من به گونه ای نیست که یک طرف پیروزی کامل و طرف دیگر شکست کامل باشد.گاهی اوقات ممکن است شرایطی به وجود بیاید که احتیاج به قمار است. به عنوان مثال وقتی شکست دشمن زمان بسیار طولانی میبرد, بنابراین سپری کردن زمان کار بیهوده ای است و تنها راه نجات انجام دادن ریسک است."

رومل در طول نبردهای بلژیک و هلند و فرانسه تنها سه تانک جلویی خود را از دست داد و این در حالی بود که خودش به همراه سرهنگ کارل رودنبرگ در تانک چهارم بود. گاهی نیز به همراه هواپیمای اکتشافی بر فراز میدان نبرد و بالای تانکهایش پرواز میکرد و از طریق بیسیم رادیویی آنان را هدایت میکرد. رومل هموراه نزدیک ترین نقطه به خط مقدم بود و در تک تک نبردها شخصا حضور میافت. در 14 می سربازانش توانستند خطوط دفاعی رودخانه ی میوز را تصرف کرده و با یک مکث کوتاه کل منطقه را تسخیر کنند. همکارش هاینتز گودریان در آن طرف رودخانه بیش از حد صبر کرد و باعث شد نیروهای متواری فرانسوی دوباره سازماندهی شوند.

آدولف هیتلر و اروین رومل
اروین رومل در کنار آدولف هیتلر

در 27 می 1940 در پایان کنفرانس فرماندهی کارل هنک خبر غیرمنتظره ای را اعلام کرد. او گفت:

به دستور پیشوا و با این حکم من اکنون اینجا هستم تا مدال صلیب شوالیه ی را به شما, اروین رومل تقدیم کنم.

ورومل اولین کسی بود که در فرانسه به نشان فرمانده اولی منصوب شد. در همان شبی که مدال صلیب شوالیه را گرفت تا شهر لایل که یکی از بزرگترین مراکز صنعتی فرانسه بود پیشروی کرد و شعار رومل در آن شب چنین بود: "همه جمع شوید, موتورها را روشن کنید, حمله"

نیروهای او به صورت دسته ای سازماندهی شده بودند و توانستند پیشوری خیره کننده ای داشته باشند و هر آنچه که پیش رویشان بود را کنار میزدند و موفقیت آنان به گونه ای بود که حتی در طول روز تا 70 کیلومتر نیز پیش روی میکردند.

او در شهر دیلوی توانست انبار تدارکات انگلیسی که سرشار از شکلات و میوه ی کنسرو شده بود را تصرف کند و به بریتانیایی ها نشان داد که هیچ چیز مانع پیشروی آلمان ها نخواهد شد. در البوف زنان فرانسوی برای رومل دست تکان میدادند و مردان متقاعد شده بودند که باید از حمایت و جبه های انگلیسی دور باشند. در 10 جون واحدهای رومل توانستند کانالهای انگلیسی در دیپ را تصرف کنند. او اولین آلمانی بود که تا آن زمان به اینجا رسیده بود.

در روز بعد رومل توانست هزاران انگلیسی و فرانسوی را که در سنت والری گیر افتاده بودند و تحت حملات شدید و بمباران های هوایی بودند محاصره نماید. بعد از 4 روز استراحت رومل دوباره دستور به شروع حرکت داد در 16 جون سربازهایش از سن عبور کردند و در 18 جون توانست 400 کیلومتر را تسخیر کند یعنی رومل روزی 200 کیلومتر در یک منطقه ی جنگی پیشروی میکرد که در تاریخ جنگ های زرهی بی سابقه است. در حالی که نیروهای پادگانهای فرانسوی در این 400 کیلومتر 20 برابر نیروهای رومل بودند. نبرد شربورگ آخرین نبرد رومل در فرانسه بود. از اول تا کنون توانسته بود 97000 نفر را اسیر و 42 تانک را به غنیمت بگیرد.

در هر صورت ماموران سیاسی نازی انتقادهای سیاری را به او روانه داشتند. برخی از همتایانش میگفتند که او بدون توجه داشتن به دسته های حمله کننده ی دیگر و بدون هماهنگی با آنان کار خود را انجام میدهد. بعد ها رومل مقاله ای پیرامون روش و بینش خود در نبردهای فرانسه نوشت:

" تنها معیار برای فرماندهی خوب مدیریت زمانی است که به او داده شده و او باید تمام قدرت خود را برای تحقق بخشیدن هدفش به کار بگیرد. افسران تانک ها باید بیاموزند که چظور فکر کنند و بدون اینکه منتظر دستور فرمانده شان بمانند به صورت مستقل عمل کنند. "


شمال آفریقا

اروین رومل در نبرد آفریقا
اروین رومل در حال نظارت در نبرد آفریقا

در فوریه ی 1941 رومل به عنوان رهبر ارتش آلمان در شمال آفریقا انتخاب شد. نیروهای آلمانی در شمال افریقا مستقر شده بودند و رومل به عنوان فرمانده ی آنان در 12 فوریه به آنان پیوست. او شاهد عقب نشینی فاحش نیروهای ایتالیایی بود و با میل خود سوار بر یک بمب افکن آلمانی این مناظر را مشاهده میکرد. دو روز بعد رومل یک رژه در شهر طرابلس ترتیب داد. او به خاطر اینکه حدس میزد جاسوسان انگلیسی در ارتش حضور دارند گفت: " ما باید به جای اینکه از ضعفمان حرف بزنیم باید فقط از قدرت و فتوحاتمان بگوییم "

او پس از رسیدنش دستور داد تا زره های جعلی بر روی خودروهای فولکس سوار کنند تا تعداد زره پوشهای آلمانی زیاد جلوه کند و وقتی جاسوسان در رژه حضور یافتند تعداد زره پوش های بالا آلمانی در شکال آفریقا را تایید کردند و مقر اصلی فرماندهی نیروهای انگلیسی را مطلع ساختند. این در حالی بود که رومل به درستی از هوش و زکاوت خود در مقام یک ژنرال برای فریب دادن دشمنش استفاده کرده بود. رومل با استفاده ی درست از تجهیزات اندک خود توانست نیروهای انگلیسی را از لیبی بیرون کرده و تا مصر به عقب براند.

اروین رومل به عنوان متخصص در جنگهای بلیتز کریگ(حملات برق آسا) معروف شد. وی موفق شد تا این تاکتیک مرگبار را در آفریقای جنوبی به خوبی پیاده سازی نماید. مارشال رومل به مدد دو لشگر پیاده نظام متوریزه آلمانی و دو لشگر ایتالیایی حمله ی شدیدی را بر ضد نیروهای انگلیسی برنامه ریزی و فرماندهی کرد. در 27 می سال 1942 اروین رومل دوباره کار خود را آغاز نموید و در 11 ژوئن بود که نیروهای آلمانی و ایتالیایی تحت امر اروین رومل توانستند به سپاه هشتم بزرگ بریتانیا که در گزالای لیبی موضع گرفته و آماده ی حمله بود با پیشدستی حمله کرده و ضربات سنگینی را بر پیکره ی سپاه انگلیسی وارد نمایند.

در 27 می سال 1942 ، اروین رومل دوباره کار خود را اغاز نمود و در 11 ژوئن بود که نیروهای آلمانی و ایتالیایی تحت فرمان اروین رومل طی یک پیروزی دیگر موفق شدند به سپاه هشتم انگلیسی که در ناحیه گزالای لیبی موضع گرفته و آماده نبرد بود ، حمله کرده. و ضربات سنگینی را بر پیکره سپاه انگلیسی وارد نماید.

در این نبرد نیروهای آلمانی موفق شدند ضربات شدید و سهمگینی را برپیکره سپاه هشتم انگلیس وارد نمایند ، نیروهای انگلیسی که شدیدا درهم کوبیده و تحت فشار قرار گرفته بودند ، باقی مانده انها چاره ای جز عقب نشینی ندیدند. نیروهای به شدت آسیب دیده انگلیسی سراسیمه به سمت ناحیه العلمین مصر عقب نشینی کرده و در انجا موضع گرفتند ، البته نیروهای رومل نیز به شدت به پشتیبانی نیاز داشتند اما در کل اروین رومل برای نابودی نیروهای انگلیسی و تسلط کامل برتمام منطقه مدیترانه فقط به یک قدم دیگر نیاز داشت.

آلمان به دلیل درگیر شدن در جپهه کمونیسم ، تمام تجهیزات و نیروهای تازه نفس همه به سوی جپهه سیری ناپذیر شوروی فرستاده میشدند. درکنار این مشکلات ، ایتالیا آلمان را تنها گذاشته و به متفقین تسلیم شده بود. به همین دلیل آلمان به تنهایی قادر نبود که سپاه آفریقا را که مایل ها از سرزمین مادر دور بود را پشتیبانی کند. بنابراین نیروهای رومل به دلیل نرسیدن پشتیبانی از سرزمین مادر در اطراف العلمین زمین گیر شده و از ادامه عملیات بازداشته شدند. در اواسط آگوست 1942 اروین رومل با درک این قضیه که از طرف آلمان نباید انتظا کمک داشته باشد ، منابع محدودش را جمع آوری ، سازماندهی و آماده حرکت کرد. اما در سوی دیگر نیروهای انگلیسی که در زمان کوتاهی از سوی آمریکا کاملا تجهیز شده بودند ، کاملا آماده ظاهر شدند. ارتش هشتم بریتانیا که از نو سازمان یافته بود ، با بهره گیری از تغییر مسیر منابع مادی و انسانی از آفریقای شمالی به جپهه شرق در اروپا در تابستان و پاییز ، طی عملیات معروف به "جنگجوی صلیبی" به مواضع رومل حمله کردند. بریتانیایی ها بعد از شکست های زود هنگام ، سپاه رومل را به لیبی عقب راندند. رومل در 6 ژانویه 1942 مجبور شد به العقیله عقب نشینی کند.

در ژوئیه 1942 ، بریتانیایی ها نیروهای رومل را در العلمین متوقف کردند . به رغم موفقیت بریتانیایی ها در متوقف کردند رومل ، وینستون چرچیل فرماندهی نظامی ارشد خود را در خاورمیانه تغییر داد و ژنرال سر هارولد الکساندر را بعنوان فرمانده کل نیروهای بریتانیایی در خاورمیانه و سرتیپ سر برنارد ال. مونتگومری را بعنوان فرمانده ارتش هشتم منصوب کرد. مونتگومری بعد از جمع آوری سربازان و تجهیزات – از جمله تانکهای جدید آمریکایی – در 23 اکتبر 1942 به نیروهای رومل در العالمین حمله کرد. ده روز بعد ، نیروهای رومل مجبور به عقب نشینی شدند. باید خاطر نشان کرد که رومل فقط به خاطر ضعف تدارکات و پشتیبانی شکست خورد و نه ضعف تاکتیکی و فرماندهی. رومل به امید حفظ نیروهای رزمنده خود برای نبرد در یک موقعیت استراتژیک بهتر به سرعت به لیبی عقب نشینی کرد. پس از شکست متوالی ناشی از تدارکات ضعیف ، او به برلین رفت و با هیتلر راجع به مسائل آفریقا بحث کرد ولی دیگر آلمان به خاطر محدودیت منابع و درگیر بودن در چندین جپهه ، دیگر قادر نبود که تدارکات و سربازان تازه نفس خود را برای کمک به جپهه آفریقا بفرستد. بنابراین رومل دیگر هر گز به آفریقا بازنگشت.

رومل در بدو ورودش به آفریقا ، پیروزی های چشمگیری را برای آلمان حاصل کرد. در نبردهای متعددی که با سپاهیان انگلیسی داشت ، توانست به خوبی قدرت نظامی و رشادت و نبوغ آلمان را به رخ دشمنانش بکشد . اوتوانسته بود پیروزی های غرور آفرینی را برای مردم آلمان راهم سازد بطوری که در بین مردم آلمان از او بعنوان قهرمان جنگ یاد می شد و همه او را ستایش میکردند . وی نسبت به ژنرال های دیگر آلمانی ، از محبوبیت بیشتری نزد مردم برخوردار بود.

رومل پس از بازگشت به آلمان به خاطر پیروزی هایش در آفریقا تقدیر شد ولی کار رومل هنوز تمام نشده بود ، در 1944 وی ماموریت یافت تا از استحکامات آلمان در نرماندی دیدن کرده و درصورت وجود مشکا ، آن را بر طرف سازد.

پس از ورود رومل به نرماندی و بازدید از استحکامات ، دریافت که این خط دفاعی قادر نیست حتی به مدت یک ساعت در برابر حمله گسترده متفقین دوام بیاورد ، در نتیجه دستور داد تا آرایش تمام جنگ افزارها و سربازان از نو سروسامان بگیرد و تانکها در خط پشتیبانی و پشت خطوط اصلی اماده نبرد شوند.

موفقیت های رومل در آفریقا زبان زد خاص و عام شد. رومل به خاطر بزرگ منشی و رفتار مناسب با زیر دستان ، اسیران جنگی و دشمنانش یکی از بزرگترین مارشالهای تاریخ شد. هنوز هم درس های مارشال را در تمام دانشکده و دانشکده های نظامی جهان تدریس میکنند. فیلد مارشال اروین رومل تنها رهبر نظامی جنگ جهانی دوم بود که نه تنها ایده آل افراد زیر امرش بود بلکه شدیدا مورد ستایش دشمنانش نیز بود ، وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس از او بعنوان ژنرالی بزرگ چنین یاد میکند: " تحرک و جرات او در شمال آفریقا ، فجایع هولناکی را بر ما وارد کرد."

لیدل هارت از او بعنوان یک نابغه نظامی یاد کرد که در شمال آفریقا بعنوان قهرمانی برای سربازان ارتش بریتانیا که با او میجنگیدند در اماده بود. او اضافه میکند که در طول قرنها تاریخ جنگ در مقایسه با وی تنها ناپلئون چنین تاثیری بر روی وی داشته است. ژنرال بریتانیایی ، هارولد الکساندر راجع به او چنین میگوید: " رومل دشمن بسیار بلند همتی بود." و سر فرماندهی نیروهای کل متفقین ، دوایت آیزنهاور نیز کارهای رومل را ستوده است. لقب روباه صحرا که مبلغینش به وی داده بودند ، نه بخاطر تحقیر ، بلکه در مقام ستایش زیرکی ، سرعت عمل و قدرت تصمیم گیری آنی در مواقع بحرانی بود.

گزارش ها و شرح شجاعت های حماسی رومل در جنگیدن ، به گوش تمام فرماندهان نظامی جهان رسیده بود. شهرت او چنان به اوج رسید که یک فرمانده بریتانیایی لازم دید تا به سربازانش گوشزد نماید که : "اروین رومل نه جادوگر است و نه یک سوپرمن ."

در نبوغ نظامی و استثنائی بودن رومل همین نکته کافی است که ژنرال مونتگومری فرمانده ارتش هشتم متفقین درمورد او گفته بود: " بزرگترین افتخار دوران نظامی و خدمتم این است که ، هم رزم من مارشال اروین رومل بود."

اظهار نظرهای متفاوت دیگری نیز از کارهای نظامی رومل منتشر شده. رومل پس از رفتن دوباره به فرانسه ، وقفه ی کوتاهی در ایتالیا کرد و آن هم برای تقویت قوای ساحلی بود . او فهمید که جپهه عظیمی در غرب برقرارشده که میتواند کل اروپا را تهدیده کرده و همه نیروها تلف شوند.

رومل در برگی از کتابش مینویسد: " نبردهای آینده بر روی کره ی زمین ، درهوا خواهد بود. در آن موقع است که دو طرف متوجه نقایص خود میشوند و سعی بر ، بر طرف کردن ان میکنند."

وردو هزاران سرباز از آمریکا ، انگلیس ، فرانسه و کانادا به نرماندی در ژوئیه ی 1944 صورت گرفت. در آن موقع رومل در خارج از منطقه ی عملیاتی بود و دقیقا نمیدانست که در انجا چه خبر است. هیتلر موافق بود که یک ضد حمله صورت گیرد ولی دیگر خیلی دیر شده بود . کابوس رومل به واقعیت پیوست و متفقین پس از شش هفته توانستند که موقعیت خود را در ساحل نرماندی تثبیت کنند.


ترور هیتلر

رومل در 15 جولای در نامه ای به هیتلر گفت که تا فرصت مناسب در دست داریم باید برای پایان جنگ اقدام کنیم. ولی به هردلیل برای فرستادن نامه بسیار دیر شده بود و دقیقا موقعی نامه به دست هیتلر رسید که پنج روز از توطئه نافرجام جولای (ترور هیتلر) گذشته بود.

در اوایل سال 1944 رومل با شرکت کنندگان در ترور هیتلر در ماه جولای روابط نزدیک داشت اما تاریخ شناسان معتقد هستند که رومل با ترور هیتلر مخالف بود ، حقیقت هنوز ناشناخته مانده است.

در 20 ژوئیه 1944 "سرهنگ کلاوس فن اشتوفنبرگ" که یکی از افسران زیر دست مارشال رومل بود که درجپهه جنگ شمال آفریقا ، چشم چپ ، دست راست و دو را از دست داده بود. وی مورد احترام پیشوا بود و همیشه نیز میتوانست با او ملاقات کند. اشنافنبرگ طی عملیات "والکیری" با کیف حامل بمب ساعتی در مقر ستاد جنگ که هیتلر در انجا حضور داشت ، وارد شد و پس از بهانه ای از سالن خارج شد ، بمب منفجر گردید ولی هیتلر کشته نشد ، فقط آرنج او کمی زخمی و پرده یکی از گوش هایش پاره شد. ولی رومل به خاطر تلاشهای زیادش و وفاداری خالصانه و شدید او به هیتلر ، این موضوع بعید به نظر می رسد. حتی ممکن است که او اصلا از ماجرا خبر نداشته است.

بین جولای تا اکتبر 1944 رومل تقریبا بدون اختیارات نظامی باقی ماند. و در دوران نقاهت به سر می برد. در این زمان او مجددا راجع به نظریه ی خود نوشت: " فرمانده تکنیکی آینده کسی است که در نبردهای آینده بتواند تصمیم قاطعانه ای برای نابودی قدرت جنگنده ای دشمنش بگیرد. البته این بستگی به انعطاف پذیریب ذهن و احساس مسئولیت و رعایت احتیاط و کنترل بیشتر بر روی سربازان خود دارد."

دستگیری و پایان کار

در اکتبر 1944 و در حالی که رومل در خانه اش بود ،ژنرال "ویلهم کایتل " با او تماس تلفنی گرفت و به او خبر دریافت پست جدیدی را داد و گفت به برلین بیاید. رومل مطمئن نبود که میخواهند او رابرای ماموریتی به جپهه ی شرق بفرستند. وی شک کرد که ممکن است گشتاپو او را خواسته باشد.

رومل از رفتن به برلین به بهانه گذراندن دوران نقاهت اجتناب کرد. ولی کایتل به او گفت که ژنرل "ویلهم بورگدوف " و "ارنست مایسل" را به خانه ی او میفرستد تا اطلاعات لازم راجع به انتصاب جدیدش را به او بدهد. او متوجه شد که ممکن است آنها به جای دادن اطلاعات از او درباره ترور نافرجام جولای بپرسند .

در اکتبر1944 بورگدوف و مایسل به خانه ی رومل فرستاده شدند. او انها را وادار به خواندن به مسائل روز کرد.

رومل لباس یونیفرم صحرای خود را پوشیده بود. بورگدورف و مایسل شروع به صحبت کردن راجع به ترس رومل کردند ، یعنی ترور جولای. انها دوراه پیش پای وی قرار دادند ، آنها به او پیشنهاد دادند یا باید در دادگاه نظامی حضور پیدا کند و یا باید برای حفظ آبرو و شرافت خویش ، خودکشی کند.

مراسم خاکسپاری اروین رومل
مراسم خاکسپاری اروین رومل با تشریفات نظامی کامل

بورگدوف قول داد تا اگر دومی را انتخاب کند برای او مراسم تشییع جنازه ی دولتی برگزار کند و از او بعنوان یک قهرمان یاد خواهد شد و همسر و فرزندانش در امان خواهند بود. رومل میدانست که در دادگاه شانس کمی برای پیروزی دارد . بنابراین بوتنها یک انتخاب پیش رو داشت. بورگدورف و مایسل با خود کپسول سیانوری داشتند و گفتند که اگر از این استفاده کند ، در کسری از ثانیه خواهد مرد و دردی احساس نمیکند.

رومل برای دیدن همسرش به طبقه ی بالا رفت و به او گفت که تصمیم خود را برای ادامه ی زندگی خویش گرفته است . چند دقیقه ی بعد پسر رومل "مانفرد" به او پیشنهاد فرار داد ولی رومل نپذیرفت. رومل همراه با پسرش به حیاط خانه رفت و بعد به تنهایی سوار خودروی آنها شد . مانفرد به یاد می آورد که پدرش پس از سوار شدن و راه افتادن ، هیچگاه به پشت سر خود نگاه نکرد . خودرو چند مایل از خانه رومل دور شده بود و بورگدورفف و مایسل و راننده از ماشین پیاده شدند . او دانست زمان استفاده از کپسول سیانور فرارسیده است. بورگدورف به او خداحافظی کرد و بعد از پنج دقیقه آنها دوباره وارد خودرو شدند. راننده ، کلاه رومل را که از سرش افتاده بود با چشم گریان برداشت. لوسیا 10 دقیقه بعد از مرگ همسرش مطلع شد.

کایتل در دفترچه خاطرات خود نوشت ، ابتدا گشتاپو تصمیم بر گلوله باران رومل گرفته بود ، اما به درخواست هیتلر برای مرگی آرام ، سم پیشنهاد شد. اروین رومل پس از مرگ ، به دستور پیشوایش آدولف هیتلر بعنوان یک قهرمان ملی به خاک سپرده شد. تشعیع جنازه باشکوه همراه با رعایت جوانب نظامی برای وی گرفته شد. همسر و خانواده رومل ، مورد تکریم قرار گرفته و حقوق کامل بازنشستگی وی را دریافت کردند.